چگونه محل معروف ترين محوطه ي اسکيت روي يخ دنيا مي تواند شيطاني باشد؟ آيا شما مکاني را که در تمام کمدي هاي رمانتيک مي بينيم و يا درخت کريسمس بسيار بزرگي که در همه ي فيلمهاي سال نو ديده مي شود را مي شناسيد؟  این فرا تر از شيطاني ست ٬ این جادوئيست!

اگر اين همان چيزيست که در حال حاضر به آن فکر مي کنيد ٬ احتمالا بايد کمي مکث کرده و ادامه ي مطلب را بخوانيد . اگر هم با شنيدن نام "راکفلر" انتظار ديدن انبوهي از نمادگرائي هاي رمزآلود و حتي شيطاني که به نظم نوين جهاني اشاره دارند را داريد ٬ بازهم بايد به خواندن اين مقاله ادامه دهيد زيرا در اينجا قصد داريم اين باورهاي شما را تقويت کنيم ؛ اين چيزيست که همه دوست دارند!

اين مجتمع که در شهر نيويورک واقع شده و شامل ۱۹ ساختمان تجاري است شهرت خود را مديون سبک ويژه ي تزئينات هنری بکار رفته در آن است . اين مکان يکي از جديدترين ساختمان هائي در ايالات متحده است که برنامه اي را براي عرضه ي آثار هنري به مردم در دستور کار خود دارد . آثار هنري عرضه شده در اين مکان تماماً منطبق بر يک فلسفه ي خاص هستند . تا جائيکه از برخي هنرمندان خواسته مي شود تا تغييراتي را در آثار خود ايجاد کنند ٬ زيرا اين آثار مي بايست با فضاي کلي مرکز راکفلر تطابق داشته باشند . فضاي اين مرکز چيزي نيست جز : لوسيفر گرائي[1].

.

[1] عامه ي مردم لوسيفر گرائي را همان شيطان پرستي مي دانند زيرا معتقدند که لوسيفر همان شيطان است . برخي از لوسيفر گرايان اين تعريف را پذيرفته و لوسيفر را جنبه ي روشني بخش شيطان مي خوانند . از سوي ديگر ٬ سايرين با عدم پذيرش اين تعريف اظهار مي کنند که لوسيفر بسيار کاملتر و ايده آل تر از شيطان است . اعتقادات گروه اخير عموما تحت تاثير اساطير مصري ٬ رومي ٬ يوناني و فلسفه هاي رمزي غرب مي باشد . ضمن این که ذکر این نکته ضروریست که اگر لوسیفز خود شیطان نباشد ، قطعاً از شیاطین است .

.

لوسيفر گرائی


"شيطان يا لوسيفر نيروي خير است ( “خير” در اينجا بعنوان ارزشهاي شخصي يک فرد تعريف مي شود و نه لزوما مفهومي که داراي پذيرش همگاني باشد). لوسيفر در لغت به معناي “روشني بخش” بوده و اين مفهومي است که ما را بسوي درک اهميت نمادين او راهنمائي مي نمايد . ماجرا از اين قرار است که خدا لوسيفر را از بهشت بيرون کرد زيرا او از خداوند سوالاتي مي پرسيد که باعث اختلاف ميان فرشتگان مي شد . بايد اين نکته را نيز بخاطر داشته باشيم که اين داستان از نقطه نظر خداپرستان بيان شده و نه از ديدگاه لوسيفر گرايان . (البته ما راجع به شيطان پرستي رايج صحبت نمي کنيم) . شايد حقيقت خيلي ساده تر از اين باشد ؛ مثلا اينکه لوسيفر از بودن در بهشت انصراف داد." (Max More)

لوسيفر گرائي مدرن ريشه در آموزه هاي رمزي و عقايد الحادي مصريان و بابليان باستان دارد . بر طبق اين عقايد ٬ خداي جهان مادي بعنوان يک چهره ي لجوج و ديگرآزار معرفي مي شود که بدنبال نگهداشتن انسان در تاريکي و جهل ابديست . در نقطه ي مقابل ٬ لوسيفر ٬ منجي انسان بوده و به او نعمت آگاهي را اعطا مي نمايد . اگر داستان آدم و حوا را اين بار از ديد لوسيفر مرور کنيم ٬ خواهيم ديد که شيطان در واقع در نقش يک “منجي پنهاني” ظاهر مي شود . او کسي است که با ايستادن در برابر خدا ٬ اين فرصت را در اختيار انسان قرار داد تا او خود بتواند تبديل به خدا گردد واز اين توانائي بالقوه ي خود استفاده نمايد .

لوسيفر گرائي نشاندهنده ي يک ارزيابي مجدد و بنيادين از دشمن ديرينه ي نوع بشر يعني شيطان است . هدف نهائي اين مکتب٬ وارونه سازي مفاهيم خير و شر مي باشد . چگونگي اين وارونگي در روايت ديگري از داستان اولين انسان منعکس شده است . برخلاف آنچه که در نسخه ي اصلي کتاب مقدس آمده است ٬ اين تفسير بر مبناي فلسفه ي عرفاني٬ نشانگر ارزيابي مجدد داستان عبري آزمايش اولين انسان  و آرزوي او براي تبديل شدن به خدا از طريق خوردن ميوه ي درخت آگاهي مي باشد. (Raschke 26)

لوسيفر گرايان تلاش مي کنند تا در طول حيات خود به سطح بالاتري از روشنيدگي (که اغلب با نماد مشعل نشان داده مي شود) دست يابند . يک فرد روشنيده ٬ دانشهاي سري را فراگرفته و از نظر روحي براي احراز مقام خدائي آمادگي دارد . اديان سري کهن مدعی اند فرصتي براي زدودن اخلاق از طريق روياروئي مستقيم با خداوند و يا در بسياري از موارد با عروج به آسمانها و تغيير شکل انسان به خدا را فراهم مي آورند.

لوسيفر گرايان لزوما شيطان را بعنوان يک موجود ماورائي نمي پرستند . در واقع از نظر آنان ٬ لوسيفر نماد قدرت شناخت انسان و توانائي بالقوه او براي رسيدن به مقام خدائي با بهره گيري از استعداد هاي خويش مي باشد . لوسيفر گرايان معتقدند که اين ويژگيها نهايتا به حذف خدا و نيل انسان به جايگاه حقيقي خود -مقام الوهيت- خواهد شد . اين عقايد تماما در درون اومانيسم و همرده هاي تخصصي تر آن همچون ترانس اومانيسم موجود است . اين فلسفه ها که در قالب اصطلاحات قابل قبول تري در يک متن يهودي-مسيحي يافت مي شوند ٬ امروزه بخشي از فرهنگ عمومي را تشکيل مي دهند .("اومانيست" کمتر از "لوسيفرگرا" شيطاني وتهديدآميز به نظر مي آيد) . با پيشرفت هاي علمي و ظهور فن آوريهاي نوين ٬ چهره هاي فوق ثروتمندي همچون ري کرزويل با بکار گيري اين فن آوري ها٬ بدنبال فائق آمدن بر مرگ و نيل به جاودانگي مي باشند.

مکس مور که يک روشنفکر ترانس اومانيست است در مقاله ي خود چنين مي نويسد:

خدا٬ آنچنانکه از شواهد بر مي آيد ٬ يک موجود ديگر آزار بوده که قصد دارد با توقيف لوسيفر و مجازات وي٬ او را تحت تسلط قدرت (خدائي) خويش درآورد . احتمالا آنچه که در حقيقت اتفاق افتاده اين است که لوسيفر به تدريج از پادشاهي خدا ٬ بيرحمي او ٬ تمايل وي براي فرمانبرداري محض و اطاعت برده وار از او و خشم ديوانه وارش از تفکر و رفتار مستقل ٬ اظهار برائت و بيزاري نمود . لوسيفر متوجه شد که تا زمانيکه تحت کنترل خدا قرار دارد نمي تواند آزادانه و مستقل بينديشد و رفتار کند . بنابراين او عرش خدا را -که توسط موجودي آسماني و بيرحم به نام يهوه اداره مي شد- بهمراه تعدادي از ملائکه که داراي جسارت کافي  براي به چالش کشاندن اختيارات خدا و قدرت وي بودند٬ ترک نمود . لوسيفر به قدر کافي داراي هوش و تفکر انتقادي بود و نيز دلايل کافي براي اينکار داشت. او در برابر خدا و تفکرات متعصبانه ي او ايستاد . لوسيفر نماد کاوش ايده ها و چشم انداز هاي جديد براي دستيابي به حقيقت است.Max More

 انتظار داريد اين عقايد کفرآمیز چگونه در مرکز راکفلر تجسم يابند؟ پيکره ها ٬ حجاري ها و نقاشي هاي ديواري همگی به اين موضوع اشاره دارند : پيروزی انسان بر خدا از طريق کسب علم

.

فواره ی پرومتئوس


اين مجسمه ي پرومتئوس است . يکي از اساطير  يوناني که بخاطر ذکاوت خود شهرت دارد . با اين همه٬  او با دزديدن آتش و دادن آن به انسان ٬ به خدايگان زئوس خيانت کرد . بنابراين او فنوني چون نگارش٬  رياضيات٬  کشاورزي٬  طب و علوم طبيعي را که مقدمه ي پيدايش تمدن هستند ٬ به بشر آموخت . پس از آن زئوس با بستن او به يک تخته سنگ ٬ وي را مجازات نمود; بطوريکه هر روز يک عقاب بزرگ از جگر او تغذيه مي کرد و سپس دوباره جاي آن  جگر تازه اي مي روئيد.

"پرومتئوس [به معناي دورانديش] يک نادان نبود پس چرا بايد از زئوس تمرد مي کرد؟ او سعي کرد تا زئوس را (که همه چيز را مي داند و مي بيند) با يک قرباني دروغين بفريبد . او همچنين آتش را از زئوس دزديد و آنرا به انسانهاي نخستين داد . زئوس تنها پرومتئوس را مجازات نکرد بلکه او همه ي جهان را بدليل طغيانگري اين خداي سرکش (پرومتئوس) تنبيه نمود." Stewart

معادل يهودي-مسيحي اين داستان ٬ ماجراي لوسيفر است که به انسان نعمت علم را اعطا کرد ؛ ماجراي شيطان ٬ آدم و حوا .

پرومتئوس هم ارز يوناني لوسيفر در اديان يهودي و مسيحي بوده و نيز نماد روشنگري است.

برخي فراماسونهائي که داراي تحصيلات کلاسيک هستند و نيز کساني که از عقايد لوسيفر گرايان تاثير گرفته اند- براي ارائه ي نمونه اي که روشني را به بشر اعطا کرد - به داستان پرومتئوس که آتش را دزديده و به بشر داد ٬ استناد مي کنند . منتقدين چنين کاربردهاي ماسوني را به اسرار پرستش لوسيفر ارتباط مي دهند. Wikipedia

پيکره ي انساني ويژه اي که در سانکن پلازا در مرکز راکفلر قرار دارد ٬ پرومتئوس را در حالي مجسم کرده که آتش دزديده شده از زئوس را در دست دارد و آن را به سوي انسانها نگهداشته است . او درون يک حلقه قرار دارد که در قسمت بيروني آن علائم دوازده گانه ي منطقة البروج حکاکي شده است . در پشت اين مجسمه نوشته اي بدين مضمون قرار دارد :

پرومتئوس٬ آموزگار همه ي فنون٬ آتش را که براي انسان به معناي راهي بسوي آرمانهاي بزرگ است ٬ به او اعطا نمود.

"آرمانهاي بزرگ" يعني رسيدن به روشنيدگي و کسب نيروي خدائي (در واقع همان رویارویی با خدا) . اين اثر هنري اساساً عقايد لوسيفرگرايان را در خود جمع کرده و در ميان تمام آثار هنري موجود در مرکز راکفلر٬ شاخص ترين آنهابه شمار مي رود .

 .

مخلوقات پرومتئوس


در دو سوي تنديس پرومتئوس ٬ پيکره هاي "جوان" و "دوشيزه" قرار دارند . اينها اولين انسانهائي هستند که پرومتئوس از خاک خلق کرد .

 

چيدمان پيکره ها به اين ترتيب است : پرومتئوس (معادل يوناني لوسيفر) در مرکز سانکن پلازا واقع شده و در دو طرف آن مخلوقات ويی  يعني دو انسان قرار دارند . طبق این اعتقاد کفرآمیز ٬ همه ی انسانها مخلوقات پرومتئوس هستند .

.

يوريزن (Urizen) يا آفريننده ی جهان


در بالاي ورودي ساختمان يک حاشيه ي تزئيني بسيار تاثيرگذار مشاهده مي شود . اين تصوير ٬ مردي با ريشهاي بلند را نمايش مي دهد که يک پرگار بزرگ در دست دارد و عبارتي از کتاب اشعيا بر روي آن حکاکي شده است . اين اشاره اي به اثر ويليام بليک با نام "Urize" است که در آن خدا به شکل مردي با ريشهاي بلند که پرگاري در دست دارد تصوير شده است!!!

اين تصوير در کتاب بليک با نام "Urizen" که در سال ۱۷۹۴ به چاپ رسيده ٬ آمده است . اين نويسنده ی انگليسي بخاطر اسطوره شناسي غنی ٬ اشعار رمزآلود و ساختن مجسمه هايي که به وقايع آينده اشاره داشتند ٬ به شهرت رسيد .

اين بخش بخصوص Urizen را نشان مي دهد ؛ خداي جهان مادي . ويژگيهاي وي تقريبا مشابه خداي مکتب عرفان به نام "آفريننده" بوده که عبارتست از خالق جهان پائين ودنياي پر از نقصان ٬ که انسان را در قالب مادي خود محبوس کرده است . کتاب Urizen بازتابي از عقايد اساسي لوسيفر گرائي است که در آن نبرد خير و شر در جهت معکوس با آنچه در فلسفه هاي يهودي-مسيحي آمده ٬ شرح داده شده است.

"اثر بليک يک انتقاد بي سابقه و انکار کننده ي  اصول تمدن يهودي ـ مسيحي مي باشد: احکام و شريعت . اهريمن بشکل سنتي بعنوان يک اغوا کننده - از سرکشي شيطان تا خوردن ميوه ي ممنوعه مطرح بوده است ولي در اينجا احکام و شريعت  قيودي هستند که با دربندکشيدن امکانات نامحدود اين جهان ٬ آنرا به يک زندان خسته کننده از حواس پنجگانه و کتابهاي مقدس تبديل مي کنند . علم ودين در آموزه هاي بليک ديگر نيروهاي مخالف يکديگر نيستند و در عوض هر دو موانع براي رسيدن به دانش حقيقي مي باشند ؛ يکي با محدود کردن وسعت ديد انسان به دنياي مادي و ديگري با محدود ساختن انديشه ي او به کتب مقدس . بنابراين ازنظر بليک ٬ خير حقيقي  عبارتست از افزايش گستره ي ديد براي رويت امکانات و احتمالات گوناگون موجود در جهان . احتمالا مقصود بليک پيروي از مکاتب عرفاني و رمز آلود مي باشد ولي در مجموع عقايد او مي تواند به تمام اقسام  تفکرات تکثرگرايانه  نيز تعميم داده شود." Daniil Leiderman

چهره ي خداي فرقه ي عرفاني در ورودي ساختمان ٬ در حاليکه يک پرگار بزرگ که ابزار آفرينش وي مي باشد را در دست دارد ٬ نقش بسته است . در اينجا ما شاهد اشاره اي نه چندان زيرکانه به فراماسونري هستيم زيرا طبق اعتقادات فراماسونها پرگار توسط  معمار بزرگ" براي شکل دادن و خلق جهان مادي استفاده مي شود .

در زير تصوير Urizen ٬ عبارتي از کتاب اشعيای نبي به چشم مي خورد:

"خرد و دانش بايد مايه ي ثبات و پايداري زندگي تو باشدکتاب اشعيا ۳۳:۶

کتاب اشعيا شامل پيشگوئيهائي از زمان هاي آينده بوده که مجازات و در نتيجه سقوط  شهر بابل (هم شهر باستاني بابل و هم بابل جديد) را پيش بيني کرده است . بخشي از اين کتاب که پيشتر در یک مقاله ذکر شد ٬ مبين موضوعاتي است که مردم را از رنجها و محنتهاي بيشمار ايام پيش بيني شده مصون مي دارد : دانش و خرد . اين کتاب زماني را پيش بيني مي کند که "هيچکس در اورشليم بيمار نخواهد بود" و به نظر مي آيد که اين پيشگوئي به زماني اشاره دارد که علوم و فن آوري ها به حدي پيشرفت کرده اند که قادر به درمان تمامي بيماري ها و آلام بشر مي باشند . عبارت "محنتهاي بيشمار” نيز به پيدايش نظم نوين جهاني اشاره دارد ؛ زمانيکه تمامي کشورها در زير پرچم يک حکومت جهاني واحد متحد مي شوند و اين همان هدف خانواده ي راکفلر است . البته این یک نظر شخصیست!

.

شمشير هائی درون گاوآهن


اين قسمت به بخش دوم کتاب اشعيا اشاره دارد و تبديل شمشيرها به گاوآهن را به تصوير مي کشد . در زيرقسمتي از کتاب مقدس  که به همين موضوع اشاره دارد را مي خوانيم:

او ميان اقوام مختلف داوري خواهد کرد

و نزاع بسياري از مردم را پايان خواهد داد.

آنها شمشيرهايشان را به خيش و نيزه ها را به قلاب ماهيگيري تبديل خواهند کرد

ملتها به روي يکديگر شمشير نخواهند کشيد

و ديگر هيچکس براي جنگ آماده نخواهد شد

اشعيا ۲:۴

بار ديگر کنايه اي زيرکانه به نظم نوين جهاني را مشاهده  مي کنيم . اين بخش از اشعيا يک محکمه و يک حکومت واحد را براي تمامي ملل و اقوام بشري توصيف مي کند و بشارت دهنده ي دوره ي جديدي است که در آن جنگي وجود ندارد . تصوير شمشيرهائي که به گاوآهن تبديل مي شوند يکي از نقاشيهائيست که بر روي ديوارهاي فرودگاه بين المللي دنور نيز مشاهده مي شود . اعضاي خانواده ي راکفلر همواره بازيگران اصلي صحنه ي حکومت واحد جهاني بوده و در اين راه تلاش بسيار نموده اند . بهمين خاطر برخورد با چنين اشاراتي در ساختماني که توسط آنها ساخته شده است باعث تعجب ما نمي شود . ديويد راکفلر در خاطرات خود مي نويسد:

به مدت بيش از يک قرن٬ افراطيون آرمان گرا در هر گوشه از طيف سياست مداران با غنيمت شمردن وقايع عمومي ٬  از اين فرصت براي هجمه به خانواده ي راکفلر بخاطر چيزي که آنرا تاثير بيش از حد بر سياست آمريکا و موسسات اقتصادي مي خوانند ٬ بهره برده اند . برخي حتي بر اين باورند که ما برعليه منافع ايالات متحده دسيسه چيني کرده و من وخانواده ام را انترناسيوناليست مي خوانند . آنها ما را به توطئه چيني با افراد ديگر در کشورهاي مختلف براي يکپارچه سازي سياستهاي جهاني و ساختارهاي اقتصادي متهم مي کنند . جهاني سازي! اين است جرم من ٬ من گناهکارم و به اين افتخار مي کنم. خاطرات ديويد راکفلر٬ ص۴۰۵

سوال اين است : آيا آنها از طرح نظم نوين جهاني در دهه ي ۱۹۳۰ -زماني که ساختمان پلازا ساخته مي شد- اطلاع داشتند؟ پاسخ اين است که : بله٬ آنها قطعا اين موضوع را مي دانستند . جهاني سازي يک ايده ي جديد نيست .

.

اطلس


حدس بزنيد که چرا اطلس بايستي دنيا و وصور فلکي را بر دوش خود حمل کند؟ پاسخ روشن است ؛ زيرا او موفق شد که خدايگان زئوس را مغلوب نمايد . محور شمال به جنوب اين استرلاب گوی‌شکل به مکان ستاره ي شمالي در آسمان نيويورک اشاره دارد . بر روي شانه هاي اطلس يک تير خميده وپهن وجود دارد که  روي آن نمادهاي کهن عطارد ٬ ونوس ٬ زمين ٬ مريخ٬  مشتري ٬ زحل ٬ اورانوس و نپتون حکاکي شده است . در مجاورت تصوير زمين ٬ (بر بازوي راست اطلس) يک هلال ديده مي شود که نمايانگر ماه است . نمادهاي دوازده صورت فلکي که خورشيد در طي يک سال از آنها عبور مي کند نيز به يکي از حلقه هاي اين کره ضميمه شده است.

اين پيکره مي تواند بعنوان معادل تنديس مسيح مصلوب براي لوسيفر گرايان تلقي شود . اطلس خود را در راه مبارزه با خدايان فدا کرد.

اين مجسمه با خود بحث و جدلهائي نيز بهمراه داشت . اول اينکه اين تنديس برهنه و کفرآميز درست روبروي کليساي سنت پاتريک نصب شده . ثانيا اين مجسمه از پشت سر مانند مسيح مصلوب به نظر مي رسد.

و مورد آخر اينکه٬ لي لاري متهم به استفاده از چهره ي ديکتاتور ايتاليائي بنيتو موسوليني -که در آنزمان قدرت را دردست داشت- بعنوان مدلي براي ساختن صورت اطلس گرديد .

به همان صورتي که اطلس در افسانه ها زئوس را شکست داد ٬ اين پيکره نيز دین (در اینجا مسیحیت) و حتي دموکراسي را در شهر نيويورک به مبارزه مي طلبد .

.

ديگر نشانه ها


مرکز راکفلر مملو از نقوش برجسته ٬ نقاشي هاي ديواري و پيکره هاي تاثير گذار و بسياري از تصوير سازيهاي نماد گرايانه است . اگر شما براي بازديد به آنجا برويد احتمالا متوجه  نکات بسياري مي شويد که در این مقاله از قلم افتاده است . به نظر مي رسد که بررسي همه ي اين نکات با جزئيات فراوان امري غير ممکن باشد ولي در ادامه بخشهاي جذابي را خواهيم ديد که کاوش در باره ي آنها را به شما واگذار مي کنم . به تاثير اعتقادات بابليان و مصريان باستان و نيز حضور مشعل روشنائي و نمادهاي رمزآلودي که در همه جاي اين بنا وجود دارد ٬ توجه کنيد

 اين نقاشي فکر و انديشه را بصورت يک خدا به تصوير کشيده است که نعمت خود را به انسان اعطا نموده و سرنوشت شوم جهل و ناداني را به او نشان مي دهد.

کلمبيا ٬ الهه ي جنگ ٬ جام معرفت روحاني را در دست دارد .

اين عنکبوت ها در بسياري نقاط ديگر در سراسر دنيا ديده مي شوند و شايد نماد “مادري” باشند. اما من فکر مي کنم که آنها نماد نيروهاي شيطاني بوده که در صدد آسيب رساندن به توده ها هستند.

.

قضاوت با شماست! 

.

سخن پايانی


مجموعه ي آثار هنري موجود در مرکز راکفلر ٬ در بردارنده ي پيامي يکپارچه هستند که اين پيام تنها با تحليل دقيق اشارات فرهنگي و رمزي پنهان در نماد ها قابل درک است . بطور کلي هدف ازاين برنامه ي هنري ٬  رهائي از خداي مادون ٬ تجليل از چهره هاي اساطيري مخالف با قوانين خدايان و در نهايت ستايش نياز بشر براي بدست آوردن مقام خدائي مي باشد . پيشرفت انسان در صنايع و علوم به شکلي مطرح مي شوند که گوئي جز با مخالفت با خدا و جز برای مقاصد ضد دین نمي توان به آنها دست يافت! همه موارد ياد شده مرکز راکفلر را به معبدي مجازي براي پرستش عقايد لوسيفرگرايان تبديل کرده است.

لوسيفر گرائي يک هسته ي فرماندهي را تشکيل مي دهد . اين مکتب دليل ديرپائي بسياري از برنامه هاي قدرت حاکمه يعني نظم نوين جهاني است . اين برنامه قرنها مورد بحث بوده و بسياري از تصميمات سياسي براي تحقق آن گرفته شده اند .

لوسيفرگرائي مشروعيت ديني کافي را به نخبگان طبقه ي حاکم مي دهد تا برنامه هائي که در غير اينصورت از نظر اخلاقي چالش برانگيز هستند را بکار بندند . با اين وجود اين افراد معتقدند که  تنها انسانهاي شايسته قادر به کسب معرفت روحاني هستند در حاليکه ساير مردم بايد در جهل و ناداني مطلق بسر برند . شايد اين دليل برپائي جشنهاي کريسمس توسط مردم ناآگاه در اين معبد لوسيفر باشد . مردم اين را درک نمي کنند . در واقع مرکز راکفلر پيروزي انسان بر حکومت خدا و همچنين آغازحکومت استبدادي ايلوميناتي را بر توده هاي مردم ناآگاه جشن مي گيرد . . .

ترجمه : زهرا امید
منبع : ماسون یاب