در زمانهاي قديم مرد دانشمندي بود كه پسري داشت و آن پسر علاقه‏اي به علم پدرش نشان نمي‏داد و در مورد دانش پدرش چيزي از او نمي‏پرسيد. آن مرد دانشمند همسايه‏اي داشت كه به نزد او مي‏آمد، پرسشهايش را با او مطرح مي‏كرد و مطالبي از او مي‏آموخت. تا اين‏كه زمان مرگ مرد دانشمند نزديك شد.

داستان آفرينش انسان و آغاز حيات او بر كرة خاك با يك عهد و پيمان شكل مي‏گيرد. عهد و پيماني كه بر پذيرش پروردگاري خداوند متعال و نفي پرستش شيطان بسته شد و همة انسانها بر وفاي به آن همداستان شدند:

اي فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد؛ زيرا وي دشمن آشكار شماست؟ و اين‏كه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست!1

و [ياد كن] هنگامي را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنها را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهي داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.2

ادامه مقاله را در وعده صادق دنبال کنید :

http://www.alvadossadegh.com/fa/article/61-zohoor-a-gheybat/13852-1390-08-22-23-06-48.html